اما مگر میشود رفت؟ مانند این است که مادر خود را فراموش کرد و یا مادر جدید پیدا کرد، مگر میشود؟ باید ماند و زور زد تا درست شود، حتی اگر با مشت بزند توی صورتتان، عین این جنگنده هایی که مشت میخورند و خون میچکد از همه ی وجودشان، صورتشان تکه پاره میشود اما کنار نمیکشند، بگویید دیوانه اما همین است که هست!
حتی، حتی اگر همه بروند...
پ.ن: در همین راستا http://nikolaa.blogfa.com/post/1698
برچسب:
نویسنده: آرمان محمدپور