گفتم:«سوختم.»
گفت:«نه به وسعت قلب من.»
گفتم:«خوشبخت شده ای؟»
گفت:«به اندازه ی تک تک ستاره ها.»
گفتم:«خانم!»
گفت:«بله آقا؟!»
گفتم:«کت و شلوارش زیبا بود؟»
گفت:«بله،خیلی!»
گفتم:«سوختم.»
گفت:«...»؛نه، دیگر چیزی نگفت.
توی دلم گفتم:«تو عجب شرابی بودی...!»
پ.ن: روز تو هم مبارک باشه مهندس جان ؛)
برچسب:
نویسنده: آرمان محمدپور