خرید بک لینک
مسیح بر تپه ی جلجتا کنار دو دزد و قاتل روی صلیب بود و آرام آرام جان از بدنش میرفت. در همین حین متی باجیگر یکی از حواریون مسیح با اندوه این منظره را تماشا میکرد و نفرت از دو نفر وجودش را پر کرده بود، اولی یهودای اسخریوطی که مسیح را فروخت و دومی پونتیوس پیلاطس حاکم یهودا بود.

شب هنگام پونتیوس پیلاطس مخفیانه متی باجیگر را احضار میکند.

متی باجیگر میگوید: از پونتیوس پیلاطس نفرت دارد و به طور قطع یک نفر را از خشم به قتل میرساند.

پونتیوس پیلاطس میگوید: « من را به قتل میرسانی؟! »

متی میگوید: « تورا نمیتوانم به قتل برسانم اما به طور حتم یهودا را از بین خواهم برد. »

پونتیوس پیلاطس پرده از رازی برمیدارد، که او برخلاف میلش حکم به تصلیب مسیح داده و همان شب به کمک ماموران خفیه یهودای اسخریوطی را در جتسیمانی به قتل رسانده.

این روایت مسیحی بود که باعث شد پونتیوس پیلاطس، یکی از حواریون مسیح و یا حتی قدیس خوانده شود.

اما روایت مسلمانان این است که مسیح به عرش رفت سپس یهودا به شکل مسیح درآمد و خود یهودا بود که تصلیب شد.

خب حالا چرا این داستان روی مخ من کلید کرده نمیدانم اما یک فرضیه!

شاید پونتیوس پیلاطس از ترس دوستداران مسیح چنین حرفی به متی باجیگر زده بود.

چرا میترسید؟ چون دوست داران مسیح را به طور کامل نمیشناخت، همچنین سران یهودی شهر از پونتیوس پیلاطس نفرت داشتند و کار را برای دوست داران مسیح راحت میکردند.

کاملا داستان جور درمیاد چون دیگه یهودایی وجود نداشته و بقیه هم حرف پونتیوس پیلاطس را باور کردند که به خاطر عشق به مسیح یهودا را به قتل رسانده.

«کاراگاه نیموس!»

برچسب: نویسنده: آرمان محمدپور تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 22:30

صفحه بندی