انگار این ساعت ها واقعی نیستند. انگار فقط یک رویا بیشتر نیستند.
«فرق رویا و حقیقت چیه؟»
«رویا تموم میشه، تکرار میشه، دوباره دوباره ...»
«حقیقت چی؟»
«حقیقت، باید منتظر عواقبش باشی.»
قانع نمیشم؛ صدای زنی می آمد «نه آوایی، نه رویایی، نه دنیایی بی تو مانده به جا، نه میدانی ماجرای مرا، دل با درد آشنای مرا.»
برچسب:
نویسنده: آرمان محمدپور