مثل لرزش تیر و کمان میتپید
در زیر نور تنهای ماه
به من نگریستی
کسی قلبت را نمیشناخت
وقتی خورشید رخت بربست تو پدیدار شدی
زیبا و مهربان ولی سرد
مثل لبه چاقو تیز ولی شیرین و دوست داشتنی
کسی قلبت را نمیشناخت
تمام غم و اندوه و دردت
در شب های جنگل مبحوس شده بود
قلب مرموزت متعلق به دنیای موجوداتی است که در تاریکی آه میکشند.
پ.ن:چه خوبه حس عاشقی بچگیمون...
برچسب:
نویسنده: آرمان محمدپور