میخواهم یک مشورت ادم بزرگونه بگیرم
-
تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 5:54
دلم گه گداری برای قدیم مدیما تنگ که نه ، فقط کمی جمع میشود. مشخص نیست که این تنگ شدن از بیکاری هست یا از ؟ یا از گذر عمر. دوباره یاد قدیما که سراغ افتر افکت میرفتم و لذت میبردم رفتم و شروع کردم ب بیشتر یاد گرفتن ؛ چیزی که این روزا باهاش کلنجار میروم ایندمه ، نمیدانم که باید یک مهندس شوم یا یک مدیر ی...
کسی قلبت را نمیشناخت
-
تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 5:54
در زیر نور مهتاب قلبت را احساس کردم مثل لرزش تیر و کمان میتپیددر زیر نور تنهای ماه به من نگریستی کسی قلبت را نمیشناخت وقتی خورشید رخت بربست تو پدیدار شدی زیبا و مهربان ولی سرد مثل لبه چاقو تیز ولی شیرین و دوست داشتنی کسی قلبت را نمیشناخت تمام غم و اندوه و دردت در شب های جنگل مبحوس شده بود قلب مرموزت...
خاص معمولی
-
تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 5:54
چند روز پیش بود که یکی از دوستانم پایش شکست و خونه نشین شد ؛ چند روزی گذشت که یک روز که زنگ زدم گفت که به فلان جا رفته وبخاطر درد پا نمیتواند برگردد، من هم سوار ماشین شدم و گازش را گرفتم. بعد از اینکه کارهایش را انجام داد شب شده بود که اخر وقتی در حال پیاده شدن بود گفت میدونی محمد ، بعضی وقتا شکستن
حسرت
-
تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 5:54
گاهی اوقات حسرت بعضی ادما دوباره میفته رو دلمون ؛ قرار نیست حسرتش تموم شه ؟ + تاریخ شنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۵ ساعت 0:19 نویسنده نیموس |
مرگ را زندگی کن
-
تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 5:54
فاجعه این نیست که دیگر چیزی برای نگرانی نداشته باشی؛ یا اینکه دیگر زندگی را نمیشود زندگی کرد. فاجعه این است که دیگر کسی نگوید : «نمیخواهی برای من حرف زنی؟ » .دوست داشتنت لعنتی ... تمام چیزی بود که از زندگی میخواستم ؛ حق داشتی ، نیمه بودن در هر چیزی بی نتیجه است یا باید ماند و با تمام قدرت تلاش کرد ی...
آشنای نا آشنا
-
تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 5:54
همین چند روز پیش بود که صبح زود از خواب ناز بلند شدیم و رفتیم به سمت نمایشگاه کتاب اتفاق مبهمیxa0xa0افتاد xa0؛ هنگامی که در حال جرعه جرعه کردن چایم بودم نگاهم به دختری افتاد که در میز جلو نشسته بود و با دوستانش میگفت و میخندید ، خیلی آشنا بود و واقعا حس آشنایی را در من بیدار کرد حس اشنایی که انگار گ...
تو!
-
تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 5:54
بعضی آدم ها خاصند. خاصند؛ اینقدر زیاد که با یادآوریشان فرو میروی در خیال های دور و غبار گرفته ات و بعد که به خود میایی میبینی صورتت خیس است از غم دیگر ندیدنش...