غار زئوس!
-
تاریخ: 1398/11/28 ساعت: 6:11
افسانه ای در دوران باستان در میان مردم رواج داشت که به مرور زمان فراموش شد.یکی از اسطوره شناسان به نام،xa0 از احتمال واقعی بودن این افسانه میگوید:«تلاش های فراوانی برای پیدا کردن او شد اما هیچ پادشاهی،
دستشویی های تکراری !
-
تاریخ: 1398/11/28 ساعت: 6:11
روزی را تصور کنید که همه ی تصمیم ها و اتفاق ها جاودانه میشود.xa0تصور کنید انتخاب های شما به صورت چرخه وار تا بی نهایتxa0 تکرار میشوند؛ در واقع زندگی شما بعد از مرگتان دوباره متولد شود و دقیقا همان تصمیم ه
کاتولیک تر از پاپ
-
تاریخ: 1398/11/28 ساعت: 6:11
بابا به دکتر میگوید:« یعنی هیچ راهی نیست که بتونم روزه بگیرم؟ »دکتر:« نه متاسفانه برای کند شدن روند بیماری چشمتون، باید اب به بدن برسه وگرنه کور میشید. »بابا:« خب اگه اینطوره میتونم روزه بگیرم بجاش هر روز سرم اب بزنم. »دکتر:« شما کاتولیک تر از پاپ شدید انگار. »بعد دکتر متوجه شد که سریع حرف زده و خوا...
what is a youth
-
تاریخ: 1398/11/28 ساعت: 6:11
وهم
-
تاریخ: 1397/11/14 ساعت: 5:56
فکر که میکنم، خاطرات مثل یک خواب بهم ریخته میمونه، انگار نه انگار که این خواب زندگی شده باشه. چه خوشی چه غم همه انگار یک خواب گذرا بوده، جالبیش اینه که همین لحظه هم یه روزی میشه جزو اون تصویر های به هم ریخته که شبیه خوابند. از کجا معلوم که شاید کل دنیا و کل زندگی فقط وفقط یک وهم باشند؟
چیک!
-
تاریخ: 1397/9/26 ساعت: 17:49
چیک چیک چیک! صدای پایین رفتن دکمه های صفحه کلید. چیک چیک چیک! دخترک بیدار مانده بود و به یاد عادت شبانه، مینوشت. دلتنگی از غم پدرش، اشک مادرش. میگفت غم رفتن ندارم، غم دوری دارم. فرداxa0شب! رگبار باران به شیشه میزند. از پنجره همان اتاق صدای باران میاید. چیک چیک چیک صدای باران بود یا نوشته های خدا؟ نم...
I no longer love her, that's certain - پابلو نرودا
-
تاریخ: 1397/9/14 ساعت: 19:20
Tonight I Can Writexa0Tonight I can write the saddest lines.xa0Write, for example, "The night is starryxa0and the stars are blue and shiver in the distance."xa0The night wind revolves in the sky and sings.xa0To
مست شب گذشته ام (2)
-
تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 22:30
گفت:«به اندازه ی 5 سال ، به اندازه ی تک تک کلمات 5 سالت جواب داشتم ولی باشد برای بعد ها... » گفتم:«سوختم.» گفت:«نه به وسعت قلب من.» گفتم:«خوشبخت شده ای؟» گفت:«به اندازه ی تک تک ستاره ها.» گفتم:«خانم!» گفت:«بله آقا؟!» گفتم:«کت و شلوارش زیبا بود؟» گفت:«بله،خیلی!» گفتم:«سوختم.» گفت:«...»؛نه، دیگر چیزی ...
خوشحالی خوشگل!
-
تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 22:30
بزرگ شده ام ، قبول. تحصیل کرده ام ، قبول. اتفاقات بزرگ و کوچکی برایم افتاده ، قبول. اما با همه ی این ها ، زندگی برایم به اندازه ی قهوه ای لذت بخش است که با بی خیالی تمام ، سر میکشم. عیب ندارد چند روزی لم بدهی و لم بدهی و لم بدهی ؛ عیب دارد؟
چشمهایم
-
تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 22:30
همیشه چشم ها هستند که داستان ها را تعریف میکنند! خود خودشونن وگرنه چه چیزی غیر این دوتا گوهر میتونند داستان سرایی کنند؟ داستان هایی که چشم های معشوق برای عاشقش میگند ، داستان هایی که چشم های پدر برای فرزند میگه یا داستان هایی که چشم های پیرمرد میگوید ؛ چه فرقی دارد؟ همه ی این داستان ها در مورد این چ...
جیرجیرک بخون !
-
تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 22:30
در یک هشتی نه چندان بزرگ کنار بابا نماز میخواندم؛حس عجیبی داشت،جیرجیرک ها میخواندند،بوی نم باران می آمد. نماز که تمام شد،پیش نماز از جایش بلند شد و به طرف بابا آمد؛هرچه فکر میکنم صورتش را یادم نمیاید اما صورتش نورانی بود؛نگاهی به من کرد ، مکثی کرد،رعد و برقی زد. سپس دستی بر سرم کشید. ده سالی هست که ...
رویا
-
تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 22:30
ساعتای خواب همیشه ساعتای ترسناکی بودند، یعنی هنوزم هستند، اما ترسناکیشون عوض شده. انگار این ساعت ها واقعی نیستند. انگار فقط یک رویا بیشتر نیستند. «فرق رویا و حقیقت چیه؟» «رویا تموم میشه، تکرار میشه، دوباره دوباره ...» «حقیقت چی؟» «حقیقت، باید منتظر عواقبش باشی.» xa0قانع نمیشم؛ صدای زنی می آمد «نه آو...
مرض واگیردار
-
تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 22:30
دیشب آهنگ تا خود صبح روی تکرار بود. صبح که بیدار شدم «تو با قلب ویرانه ی من چه کردییییییی ببین عشق دیوانه ی من چه کردییییی»، یا موقع رانندگی تا امضای سندی که اصلا نمیدانم چیست، «تو با قلب ویرانه ی من چه کردییییییی» ،موقع امضا کردن سند،xa0«تو با قلب ویرانه ی من چه کردییییییی» موقع افطار،xa0«تو با قلب...
ایران!
-
تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 22:30
میگفت: «هرکسی که بتواند باید برود.» اما مگر میشود رفت؟ مانند این است که مادر خود را فراموش کرد و یا مادر جدید پیدا کرد، مگر میشود؟ باید ماند و زور زد تا درست شود، حتی اگر با مشت بزند توی صورتتان، عین این جنگنده هایی که مشت میخورند و خون میچکد از همه ی وجودشان، صورتشان تکه پاره میشود اما کنار نمیکشند...
میشود درد را کشید؟
-
تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 22:30
-این دولت احمق اگر عقلش کار میکرد دلار را روی ... xa0صحبت ها در یک گالری نقاشی انجام میگرفت؛ و توجه نمیکرد که نقاش چه دردی در پاک کردن پتوی معشوقش از رویش، کشیده.
پونتیوس پیلاطس! قدیس یا دروغگو؟ مسیله این است
-
تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 22:30
مسیح بر تپه ی جلجتا کنار دو دزد و قاتل روی صلیب بود و آرام آرام جان از بدنش میرفت. در همین حین متی باجیگر یکی از حواریون مسیح با اندوه این منظره را تماشا میکرد و نفرت از دو نفر وجودش را پر کرده بود، اولی یهودای اسخریوطی که مسیح را فروخت و دومی پونتیوس پیلاطس حاکم یهودا بود. شب هنگام پونتیوس پیلاطس م...
دینگ دینگ دینگ
-
تاریخ: 1396/8/13 ساعت: 12:50
دینگ دیدینگ دینگ دینگ دیدیدینگ دینگ... صدای تکنوازی پیانویی هست (مثلا)! که من همراهش دارم تایپ میکنم. راستش را که بخواهید میخواهم یک خاطره ای را برای خودم ثبت کنم؛خاطره اش چندان خوشایند نیست ولی به عمق دل من نفوذ کرده و هیچوقت نمیتوانم فراموشش کنم. ن
اسم خاص
-
تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 5:54
[unable to retrieve full-text content]تو فکر یه اسم خاصمxa0 یه اسم مستعار
وبلاگ جدید
-
تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 5:54
نمیخواستم وبلاگم رو عوض کنم ولی از اسمش خیلیی خوشم نمیومد ،شاید فکر شده نبود. به هر حال تصمیم گرفتم تلگرام و اینستاگرام و انواع و اقسام آپ های مجازی رو از موبایلم پاک کنم و وقت گذرونی های کم و بیشم توی وبلاگ یا جاهایی باشه که امکان استفادش توی موبایل نباشه.قدیما - البته قدیما یعنی 5 سال پیش به قبل -
دنیا پر از قشنگی!
-
تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 5:54
وقت هایی هستند که زمانی که از دور نگاه میکنی ،زیبا ترین و لذت بخش ترین یا چطور بگم؟ بهشتی ترین روزگار هستند. اما وقتی که متوجه بهشتی شدنشان میشوی ؛ تنها کاری که برای لذت برن از آن لحظه ی بهشتی میتوان کرد افسوس خوردن است. _ داری چکار میکنی ؟_ هیچی عکسارو نگاه میکنم ، چقدر خوب بود اونوقع ، چرا چیزای خ...